پنج شنبه , مهر ۲۵ ۱۳۹۸
خانه / سرگرمی / حکایت زن بد کار و کفشدوز
حکایت زن بد کار و کفشدوز
حکایت زن بد کار و کفشدوز

حکایت زن بد کار و کفشدوز

حکایت زن بد کار و کفشدوز

دسته:سرگرمی

روزی یک صوفی ناگهانی و بدون در زدن وارد خانه شد و دید که زنش با مرد کفشدوز در اتاقی دربسته تنهایند و با هم جفت شده‌اند.

معمولا صوفی در آن ساعت از مغازه به خانه نمی‌آمد و زن بارها در غیاب شوهرش این‌کار را کرده بود و اتفاقی نیفتاده بود.

ولی صوفی آن روز بی‌وقت به خانه آمد. زن و مرد کفشدوز بسیار ترسیدند.

زن در خانه هیچ جایی برای پنهان کردن مرد پیدا نکرد، زود چادر خود را بر سر مرد بیگانه انداخت و او را به شکل زنان درآورد و در اتاق را باز کرد.

صوفی تمام این ماجرا را از پشت پنجره دیده بود، خود را به نادانی زد و با خود گفت: ای بی‌دینها!

از شما کینه می‌کشم ولی به آرامی و با صبر.

صوفی سلام کرد و از زنش پرسید: این خانم کیست؟

زنش گفت: ایشان یکی از زنان اشراف و ثروتمند شهر هستند، من در خانه را بستم تا بیگانه‌ای ناآگاهانه وارد خانه نشود.

صوفی گفت : ایشان از ما چه خدمتی می‌خواهند، تا با جان و دل انجام دهم؟

زن گفت: این خانم تمایل دارد با ما قوم و خویش شود.

ایشان پسری بسیار زیبا و باهوش دارد و آمده تا دختر ما را ببیند،

و برای پسرش خواستگاری کند، اما دختر به مکتبخانه رفته است.

صوفی گفت: ما فقیر و بینوا هستیم و همشأن این خانواده بزرگ و ثروتمند نیستیم،

چگونه می‌توانیم با ایشان وصلت کنیم. در ازدواج باید دو خانواده با هم برابر باشند.

زن گفت: درست می‌گویی من نیز همین را به خانم گفتم و گفتم که ما فقیر و بینوا هستیم؛

اما او می‌گوید که برای ما این مسأله مهم نیست ما دنبال مال وثروت نیستیم.

بلکه دنبال پاکی و نیکی هستیم. صوفی دوباره حرفهای خود را تکرار کرد و از فقیری خانواده خود گفت.

زن صوفی خیال می‌کرد که شوهرش فریب او را خورده است، با اطمینان به شوهرش گفت: شوهر عزیزم!

من چند بار این مطلب را گفته‌ام و گفته‌ام که دختر ما هیچ جهیزیه‌ای ندارد ولی ایشان با قاطعیت می‌گوید پول و ثروت بی ارزش است،

من در شما تقوی و پاکی و راستی می‌بینم.

صوفی، رندانه در سخنی دو پهلو گفت: بله ایشان از همه چیز زندگی ما باخبرند و هیچ چیز ما بر ایشان پوشیده نیست.

مال و اسباب ما را می‌بیند و می‌بیند خانه ما آنقدر تنگ است که هیچ چیز در آن پنهان نمی‌‌ماند.

همچنین ایشان پاکی و تقوی و راستی ما را از ما بهتر می‌داند.

پیدا و پنهان و پس و پیش ما را خوب می‌شناسد. حتماً او از پاکی و راستی دختر ما هم خوب آگاه است.

وقتی که همه چیز ما برای ایشان روشن است،

درست نیست که من از پاکی وراستی دخترم بگویم و از دختر خود تعریف ‌کنم.

«اندازه نگهدار که اندازه نکوست»

داستان مرد هیزم شکن ( از داستان‌ های کلیله و دمنه)
آیا می دانید:

درباره ی dehnews

دهنیوز جامع ترین مجله خبری تفریحی شامل : اخبار،پزشکی،سرگرمی،روانشناسی،زناشویی،دکوراسیون،آشپزی،گردشگری،مدل لباس،گالری عکس،قیمت ارز،دارو ها،دانستنی ها،آرایش و زیبایی

مطلب پیشنهادی

غزلیات زیبای قدسی مشهدی

غزلیات زیبای قدسی مشهدی

غزلیات زیبای قدسی مشهدی مجموعه: سرگرمی حاجی محمّدجان قدسی مشهدییکی از شاعران و سخنوران ایرانی …