پنج شنبه , مهر ۲۵ ۱۳۹۸
خانه / سرگرمی / پندآموزترین حکایت های بهلول

پندآموزترین حکایت های بهلول

پندآموزترین حکایت های بهلول

دسته:سرگرمی

دوستان دهنیوز بُهلول (‘بهلول دانا، بهلول مجنون کوفی یا ابو وهیب بن عمرو صیرفی کوفی، ) یکی از عقلای مجانین سدهٔ دوم هجری و معاصر هارون‌الرشید بود. وی در کوفه رشد و نمو یافت و مردم محل او را با نام فارسی بهلول دانا می‌نامیدند.

هارون و خلفای دیگر از او موعظه می‌طلبیدند. بهلول شیعه و احتمالاً در سال ۱۸۸ق/ ۸۰۴م بود که هارون‌الرشید را ملاقات کرد. بهلول را از شاگردان امام کاظم دانسته‌اند.

زمانی که از سوی هارون‌الرشید در معرض خطر قرار گرفت خود را به دیوانگی زد ولی در مواقع لزوم به مردم پند و اندرز می‌داد. 

شکار رفتن بهلول و‌ هارون الرشید
روزی خلیفه‌ هارون الرشید و جمعی از درباریان به شکار رفته بودند. بهلول با آنها بود. در شکارگاه آهویی نمودار شد.

خلیفه تیری به سوی آهو انداخت ولی به هدف نخورد.
بهلول گفت: احسنت!
خلیفه غضبناک شد و گفت: مرا مسخره می‌کنی؟
بهلول جواب داد: احسنت من برای آهو بود که خوب فرار نمود.

****حکایت های بهلول****

ارزش سلطنت از دید بهلول
روزی بهلول بر هارون‌الرشید وارد شد
خلیفه گفت:
مرا پندی بده
بهلول پرسید:
اگر در بیابانی بی‌آب ، تشنگی بر تو غلبه نماید چندان که مشرف به موت گردیدر مقابل جرعه‌ای آب که عطش تو را فرو نشاند چه می‌دهی؟
هارون الرشید گفت:
صد دینار طلا
بهلول پرسید:اگر صاحب آب به پول رضایت ندهد؟
هارون الرشید گفت:
نصف پادشاهی‌ام را
بهلول گفت:حال اگر به حبس‌البول مبتلا گردی و رفع آن نتوانیچه می‌دهی که آن را علاج کنند؟
هارون الرشید گفت:نیم دیگر سلطنتم را
بهلول گفت:پس ای خلیفه، این سلطنت که به آبی و بولی وابسته استتو را مغرور نسازد که با خلق خدای به بدی رفتار کنی

 

 

****حکایات پندآموز بهلول****

بهلول و دنبه
روزی بهلول نزد هارون الرشید رفت و درخواست مقداری پیه کرد تا با آن پیه پیاز، که نوعی غذای ارزان قیمت برای مردم فقیر بوده، فراهم سازد.

هارون به خدمتکارانش گفت مقداری شلغم پوست کنده نزد او بیاورند تا شاهد عکس‌العمل بهلول باشند و بیازمایند که آیا او می‌تواند میان پیه و شلغم پوست‌کنده تمایزی قائل شود یا خیر؟

بهلول نگاهی به شلغم‌ها انداخت. آن‌ها را به زبانش نزدیک کرد، بو نمود و بعد گفت: نمی‌دانم چرا از وقتی که تو حاکم مسلمانان شده‌ای، چربی هم از دنبه رفته ‌است.

 

****حکایت های خواندنی از بهلول****

 بهلول و کمک به نیازمندان
روزی هارون الرشید به سربازانش دستور داد تا بهلول دیوانه را به نزد او بیاورندسربازان پس از ساعتی گشت زدن در شهر بهلول دیوانه را در حال بازی با کودکان یافتند
و او را به نزد هارون الرشید بردند.
هارون الرشید با روی باز از بهلول استقبال کرد و گفت مبلغی پول  به بهلول بدهندکه بین فقرا و نیازمندان تقسیم کند و از آنها بخواهد برای سلامتی و طول عمر هارون الرشید دعا کنند.
بهلول وجه را از خزانه هارون الرشید گرفت و لحظه ای بعددوباره به نزد خلیفه هارون الرشید رسیدهارون الرشید با تعجب به بهلول نگاه کرد و گفت ای دیوانه چرا هنوز اینجایی .

چرا برای تقسیم کردن پول به میان فقرا نرفته ای ؟بهلول ( عاقل ترین دیوانه ) گفت : هر چه فکر کردم از خلیفه محتاج تر و فقیرتر در این دیار نیافتمچرا که می بینم ماموران تو به ضرب تازیانه از مردم باج و خراج می گیرند و در خزانه ی تو می ریزنداز این جهت دیدم که نیاز تو از همه بیشتر است لذا وجه را آورده ام تا به خودت بازگرداندم !

خواستگاری متنوع پسر خوش ذوق
آیا می دانید:

درباره ی dehnews

دهنیوز جامع ترین مجله خبری تفریحی شامل : اخبار،پزشکی،سرگرمی،روانشناسی،زناشویی،دکوراسیون،آشپزی،گردشگری،مدل لباس،گالری عکس،قیمت ارز،دارو ها،دانستنی ها،آرایش و زیبایی

مطلب پیشنهادی

غزلیات زیبای قدسی مشهدی

غزلیات زیبای قدسی مشهدی

غزلیات زیبای قدسی مشهدی مجموعه: سرگرمی حاجی محمّدجان قدسی مشهدییکی از شاعران و سخنوران ایرانی …