دوشنبه , مرداد ۲۸ ۱۳۹۸
خانه / سرگرمی / شعر و داستان

شعر و داستان

  • حکایت آموزنده کنترل خشم

    حکایت آموزنده کنترل خشم دسته:سرگرمی همراهان عزیز دهنیوزیکی از پسران هارون الرشید (پنجمین خلیفه عباسی…

  • چه کشکی چه پشمی؟

      چه کشکی چه پشمی؟    چوپانی گله را به صحرا برد و به درخت گردوی تنومندی رسید. از آن بالا رفت و …

  • تنبیه شغالان

    مجازات شغالان

    مجازات  شغالان دسته:سرگرمی شبی آقامحمدخان قاجار نتوانست از زوزه شغالان بخوابد. صبح که از خواب برخاست…

  • حکایت آموزنده ی پرنده نصیحتگو

    حکایت آموزنده ی پرنده نصیحتگو

    حکایت آموزنده ی پرنده نصیحتگو مجموعه:سرگرمی  یک شکارچی، پرنده‌ای را به دام انداخت. پرنده گفت: ای مرد…

  • غزلیات عطار نیشابوری

    غزلیات عطار نیشابوری

    غزلیات عطار نیشابوری دسته:سرگرمی  فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ – ۶۱۸ قمری) …

حکایت جالب «انتخاب درست»

حکایت جالب «انتخاب درست»

حکایت جالب «انتخاب درست» مجموعه:سرگرمی حکایت جالب «انتخاب درست»: زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با ریش های بلند جلوی در دید. به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.» آنها …

توضیحات بیشتر »

حکایت آموزنده ی پرنده نصیحتگو

حکایت آموزنده ی پرنده نصیحتگو

حکایت آموزنده ی پرنده نصیحتگو مجموعه:سرگرمی  یک شکارچی، پرنده‌ای را به دام انداخت. پرنده گفت: ای مرد بزرگوار! تو در طول زندگی خود گوشت گاو و گوسفند بسیار خورده‌ای و هیچ وقت سیر نشده‌ای. از خوردن بدن کوچک و ریز من هم سیر نمی‌شوی. اگر مرا آزاد کنی، سه پند …

توضیحات بیشتر »

آیا شما هم روزه هستید؟

آیا شما هم روزه هستید؟

آیا شما هم روزه هستید؟ مجموعه:سرگرمی در ماه رمضان چند جوان پیر مردی را دیدند که یواشکی غذا می خورد. به او گفتند: ای پیر مرد مگه روزه نیستی؟ پیرمرد گفت: چرا روزه هستم فقط آب و غذا می خورم جوانان خندیدند و گفتند واقعا؟ پیرمرد گفت: بلی، دروغ نمی …

توضیحات بیشتر »

غزلیات زیبای قدسی مشهدی

غزلیات زیبای قدسی مشهدی

غزلیات زیبای قدسی مشهدی مجموعه: سرگرمی حاجی محمّدجان قدسی مشهدییکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری ومشهور به قدسی مشهدی می باشد. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان …

توضیحات بیشتر »

داستان جالب «پرتاب پاره آجر»

داستان جالب «پرتاب پاره آجر»

داستان جالب «پرتاب پاره آجر» دسته:سرگرمی روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت. ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان ، یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر …

توضیحات بیشتر »

داستان نقاشی واقعی

داستان نقاشی واقعی

داستان نقاشی واقعی دسته:سرگرمی  داستان نقاشی واقعی:خانم معلم رو به شاگردهای کلاس اول گفت: بچه‌ها، حالا هر کس باید آخرین صحنه‌ای رو که دیروز یا دیشب، تو منزلشون دیدن نقاشی کنه. زود باشین بچه‌های خوب. نیم ساعت بعد خانوم مشغول نمره دادن به نقاشی‌ها شد، بعضی از بچه‌ها خانواده‌شان را …

توضیحات بیشتر »

داستان زیبای «تفاوت عشق و هوس»

داستان زیبای «تفاوت عشق و هوس»

داستان زیبای «تفاوت عشق و هوس» دسته: سرگرمی  پسری جوان که یکی از مریدان شیفته شیوانا بود، چندین سال نزد استاد درس معرفت و عشق می آموخت. شیوانا نام او را “ابر نیمه تمام’ گذاشته بود و به احترام استاد بقیه شاگردان نیز او را به همین اسم صدا می …

توضیحات بیشتر »

آموزش سلام باشعر کودکانه

آموزش سلام باشعر کودکانه

آموزش سلام باشعر کودکانه دسته:سرگرمی خیلی از کودکان را دیده ایم که با بزرگترها روبرو می شوند، ولی سلام نمی کنند. شاید خیلی هم اصرار داشته باشید که چرا سلام نکرد اینکه کودک سلام نمیکند دلایل مختلفی وجود دارد که علت آن باید بررسی شود. و همچنین راه های زیادی …

توضیحات بیشتر »

غزلیات عطار نیشابوری

غزلیات عطار نیشابوری

غزلیات عطار نیشابوری دسته:سرگرمی  فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ – ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی …

توضیحات بیشتر »

حکایت جالب کمک به همسایه

حکایت جالب کمک به همسایه دسته:سرگرمی «در شهر دمشق پارسا مردی بود و کفشگری کردی. آنچه دسترنج خود بودی، جمع کردی. چون استطاعت شد، قصد حج کرد که بدان دسترنج خود به حج رود. شبی پسر خود را به خانه همسایه فرستاد. چون اندر آمد، دیگ پخته بود و گوشت …

توضیحات بیشتر »

شعرهای زیبای رهی معیری

شعرهای زیبای رهی معیری

شعرهای زیبای رهی معیری دسته:فرهنگ وهنر شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و …

توضیحات بیشتر »

وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشو.

وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشو.

وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشو. دسته: سرگرمی پسرک از پدر بزرگش پرسید : پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟ پدربزرگ پاسخ داد : درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی. …

توضیحات بیشتر »

مجازات شغالان

تنبیه شغالان

مجازات  شغالان دسته:سرگرمی شبی آقامحمدخان قاجار نتوانست از زوزه شغالان بخوابد. صبح که از خواب برخاست مشاورانش را فراخواند و از آنها کیفری بایسته را برای شغالان طلب کرد. هر یک کیفری سخت را برای شغالان پیشنهاد کردند. اما او هیچ یک را نپسندید. و مجازاتی سخت‌تر را برای شغالان …

توضیحات بیشتر »

داستان مرد هیزم شکن ( از داستان‌ های کلیله و دمنه)

داستان مرد هیزم شکن

داستان مرد هیزم شکن ( از داستان‌ های کلیله و دمنه) دسته:سرگرمی مردی هر روز صبح به صحرا می رفت، هیزم جمع می کردو برای فروش به شهر می برد. زندگی ساده اش از همین راه می گذشت. تنها بود و همین روزی اندک بی نیازش میکرد. آن روز به …

توضیحات بیشتر »

حکایت زن بد کار و کفشدوز

حکایت زن بد کار و کفشدوز

حکایت زن بد کار و کفشدوز دسته:سرگرمی روزی یک صوفی ناگهانی و بدون در زدن وارد خانه شد و دید که زنش با مرد کفشدوز در اتاقی دربسته تنهایند و با هم جفت شده‌اند. معمولا صوفی در آن ساعت از مغازه به خانه نمی‌آمد و زن بارها در غیاب شوهرش …

توضیحات بیشتر »

«اندازه نگهدار که اندازه نکوست»

«اندازه نگهدار که اندازه نکوست»

«اندازه نگهدار که اندازه نکوست» دسته:سرگرمی یکی از شاهان، شبی را تا بامداد با خوشی و عیشی به سر آورد و در آخر آن شب گفت: ما را به جهان خوشتر از این یکدم نست      کز نیک و بد اندیشه و از کس غم نیست فقیری (صبور) که در …

توضیحات بیشتر »