خانه / سرگرمی / شعر و داستان / چه کشکی چه پشمی؟
تماس با ما و تبلیغات
name -چه کشکی چه پشمی؟-چه کشکی چه پشمی؟%

چه کشکی چه پشمی؟

 

چه کشکی چه پشمی؟

 

 چوپانی گله را به صحرا برد و به درخت گردوی تنومندی

رسید. از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که

ناگهان گردباد سختی در گرفت.

خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه‌ای را که چوپان روی آن

بود به این طرف و آن طرف می‌برد. دید نزدیک است که

بیفتد و دست و پایش بشکند.

مستاصل شد و صورتش را رو به بالا کرد و گفت: «ای خدا

گله‌ام نذر تو برای اینکه از درخت سالم پایین بیایم.»

قدری باد ساکت شد و چوپان به شاخه قوی‌تری دست زد

و جای پایی پیدا کرد و خود را محکم گرفت. گفت: «ای خدا

راضی نمی‌شوی که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری

بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی. نصف گله را به تو

می‌دهم و نصفی هم برای خودم.»

قدری پایین‌تر آمد. وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت:

«ای خدا نصف گله را چطور نگهداری می‌کنی؟ آنها را

خودم نگهداری می‌کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را

به تو می‌دهم.»

وقتی کمی پایین‌تر آمد گفت: «بالاخره چوپان هم که بی‌مزد نمی‌شود. کشکش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.»

وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی

به آسمان کرد و گفت: «چه کشکی چه پشمی؟ ما از هول

خودمان یک غلطی کردیم. غلط زیادی که جریمه ندارد.»

 

بازدید: 4

درباره ی dehnews

مطلب پیشنهادی

name -حکایت آموزنده کنترل خشم-حکایت آموزنده کنترل خشم%

حکایت آموزنده کنترل خشم

حکایت آموزنده کنترل خشم دسته:سرگرمی همراهان عزیز دهنیوزیکی از پسران هارون الرشید (پنجمین خلیفه عباسی) …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.