چهارشنبه , تیر ۵ ۱۳۹۸
خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام قالب صحیفه
خانه / سرگرمی / غزلیات زیبای قدسی مشهدی
غزلیات زیبای قدسی مشهدی
غزلیات زیبای قدسی مشهدی

غزلیات زیبای قدسی مشهدی

غزلیات زیبای قدسی مشهدی

مجموعه: سرگرمی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدییکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری ومشهور به قدسی مشهدی می باشد.

او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد.

از قدسی مشهدی دیوان برجای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسید.

او علاوه بر این دیوان منظومه‌ای هم به عنوان ظفرنامه دارد که در شرح فتوحات و جهانگشایی‌های شاه جهان نوشته شده‌است،

اما این کتاب همینک در دست نیست. او در سال ۱۰۵۶ هجری قمری درگذشت و در آرامگاه شاعران کشمیر دفن شد.

خوشم به درد مکن ای دوا عذاب را

مکن مکن که عمارت کند خراب مرا

چه آتشی تو نمی‌دانم ای بهشتی روی

که ذوق گریه عشق تو کرد آب مرا

هجوم گریه نمی‌دانم اینقدر دانم

که جای بر سر آب است چون حباب مرا

ز شکوه ستمت مردم و همان خجلم

برون نبرد اجل هم از این حجاب مرا

عنان لطف کشیدی و پایمال نمود

 سبک عنانی صبر گران رکاب مرا

من از قضا به همین خوش‌دلم که چون قدسی

نبرد قسمت ازین در به هیچ باب مرا

 غزلیات قدسی
غزلیات قدسی

اشعار قدسی مشهدی

کی حرف ملامت شکند خاطر ما را؟

خصمی به چراغم نبود باد صبا را

در سایه دیوار خودم خفته غمی نیست

گر بر سر من سایه نیفتاد هما را

یا منع من از دیدن رویش منمایید

یا دیده گشایید و ببینید خدا را

گردیده بلا رام مبادا رمد از دل

زنهار به دردم مکن اظهار دوا را

یا رب ز چه از خرمن ما برنکند دود

برقی که بسوزد به دل خاک گیا را

بر چهره ز خوناب کسی رنگ نبیند

گر ناخن غیرت نخراشد دل ما را

احباب تسلی به خیال تو نگشتند

انصاف صلایی نزد این مشت گدا را

غزلیات قدسی
غزلیات قدسی

اشعار زیبای قدسی مشهدی

فکند از نظری دیده حسود مرا

ز خویش کرده جدا آتشی چو دود مرا

غرور کعبه روانم دلیل بتکده شد

وگرنه تاب فراق حرم نبود مرا

روا مدار که گردد مزید خواهش غیر

نوازش ستمی کز تو چشم بود مرا

ز سیر گلشن وصلت چه طرف بربستم

به غیر از این که به دل حسرتی فزود مرا

ز رشک می‌زند امروز نشتر طعنم

کسی که دوش به عشق تو می‌ستود مرا

ز شکر عشق نبندم زبان که ایامی

ز دل به ناخن غم عقده‌ها گشود مرا

چه حاجت است تامل به قتل همچو منی

همان به است که بسمل کنند زود مرا

اسیر بخت سیاهم گذشت از آن قدسی

که زنگ از آینه دل توان زدود مرا

غزلیات قدسی
غزلیات قدسی

شعرهای زیبا

زهجر کرد خبردار وصل یار مرا

صلای گشت خزان می‌دهد بهار مرا

سواد زلف بتان است نسخه بختم

سفیدبخت ندیده است روزگار مرا

ز عشق تا شدم آسوده زارتر گشتم

فزود نشئه این باده از خمار مرا

فغان که سوختم و آستین لطف کسی

نرفت آینه خاطر از غبار مرا

ز قدر مردمک چشم آفتاب شوم

به قدر ذره اگر بخشی اعتبار مرا

چو گفتمش ز چه بستی کمر به خونم گفت

کمر برای همین بسته روزگار مرا

نماند آرزویی در دلم که مردم چشم

به سعی گریه نیاورد در کنار مرا

شعرهای زیبای رهی معیری

آیا می دانید:
زندگینامه فروغ فرخزاد

درباره ی dehnews

دهنیوز جامع ترین مجله خبری تفریحی شامل : اخبار،پزشکی،سرگرمی،روانشناسی،زناشویی،دکوراسیون،آشپزی،گردشگری،مدل لباس،گالری عکس،قیمت ارز،دارو ها،دانستنی ها،آرایش و زیبایی

مطلب پیشنهادی

داستان نقاشی واقعی

داستان نقاشی واقعی

داستان نقاشی واقعی دسته:سرگرمی  داستان نقاشی واقعی:خانم معلم رو به شاگردهای کلاس اول گفت: بچه‌ها، …