یکشنبه , آذر ۲۵ ۱۳۹۷
خانه / سرگرمی / داستان کوتاه پند آموز آهنگر
تماس با ما و تبلیغات
داستان پند آموز آهنگر

داستان کوتاه پند آموز آهنگر

 

داستان کوتاه آهنگر فلج 

دسته:سرگرمی

 داستان کوتاه, حکایت دارد از مرد آهنگری که سکته مغزی کرده بود و به واسطه آن بخش سمت راست بدنش فلج شده بود. او چون خانه نشین شده بود.

 دهنیوز:

دائم گریه می کرد و هر وقت کسی احوالش را می پرسید بلافاصله بغضش می ترکید و زار زار در احوال خود می گریست. سرانجام خانواده مرد دست به دامان شیوانا شدند و از او خواستند تا مرد آهنگر را دلداری دهد و با او صحبت کند.

شیوانا به خانه مرد رفت و کنار بسترش نشست و احوالش را پرسید. طبق معمول مرد آهنگر شروع به گریه نمود. شیوانا بی اعتنا به گریه مرد شروع به نقل داستانی کرد.

او گفت: «روزی یکی از فرماندهان شجاع ارتش امپراتور برای جنگ با دشمن به جبهه نبرد رفت و همان روز اول در اثر اصابت شمشیر دست راستش را از دست داد.

 

فرمانده امپراتور را به درمانگاه بردند و زخمش را با آتش سوزاندند تا عفونت نکند. یک ماه بعد او از بستر برخاست و دوباره به جبهه رفت. چند روز بعد در اثر اصابت تیری پای راستش از کار افتاد. اما او تسلیم نشد و سربازانش را مجبور کرد که سوار بر گاری او را به خط مقدم جنگ ببرند و در همان خط اول نبرد با بدن نیمه کاره اش کل عملیات را راهبری کرد تا ارتش را به پیروزی رساند.»

شیوانا سپس ساکت شد و دوباره رو به آهنگر کرد و به او گفت: «خوب دوباره از تو می پرسم حالت چطور است!؟»
اینبار آهنگر بدون اینکه گریه و زاری کند با لبخند سری تکان داد و گفت:«حق با شماست! من بدنم نیستم! پس خوبم!» و آنگاه به پسرش گفت که گاری را آماده کند چون می خواهد با همان وضع نیمه فلج به مغازه آهنگری اش برود.

داستان های عاشقانه

داستان عاشقانه

بازدید: 0

درباره ی dehnews

مطلب پیشنهادی

name -خنده شیر‌ها را دیده بودید!؟-خنده شیر‌ها را دیده بودید!؟%

خنده شیر‌ها را دیده بودید!؟

خنده شیر‌ها را دیده بودید!؟ دسته :سرگرمی   دوستان دهنیوز دوربین‌ها تصویر کمتر دیده شده از …